شکايت ميدان يا فلکه رزمندگان از سه شهردار!
من يکي از ميدان هاي شهر برازجان هستم که نامي بس بزرگ به رويم نهاده اند و غير از اين نام چيزي عايدم نگرديده است .لذا از سه شهردار و دو دوره شوراي شهر به روزنامه ي وزين اتحاد جنوب شکوائيه ي خودرا ارائه ميکنم تا فريادم را بر اساس موارد زير بررسي و حقم را بستاند.
الف :موضوع خلقت زشت من : مرا طراحان اوليه نه دايره و نه بيضي ترسيم نمودند . نميدانم هندسه نخوانده بودند يا پرگارشان ليز خورده است و متعجبم
از کسانيکه شناسنامه ي مرا تاييد کردند. چگونه متوجه خلقت زشتم نشده اند.شايد باصرف هديه اي برايم شناسامه ي جعلي گرفته باشند.
ب: کمبود محبت : حدود 4سال است درحساس ترين دوران طفوليت خود مورد بي مهري 3 شهردار قرار گرفته ام. شاهد گفته هايم نقشه هاي هوايي گوگل ارت و تلفنهاي بينندگان اين نقشه ها از سراسر دنيا است که مدام در مورد زشتي چهره ام و به درزا کشيدن
ابادانيم از من ميپرسند و کلافه ام کرده اند . مني که در خلقت زشت خود اراده اي نداشته ام تا کي بايد تاوان بي مهري و بي توجهي متوليان خودرا بپردازم.
ج :تربيت ناصحيح :ابتدا سمت چپ مرا اسفالت کردند و کسي مايل به دورزدن و گردش کامل دور من نبود.حدود 1سال ملت بافرهنگ ناچارا در رفت و برگشت کنارم تمام قوائد رانندگي راناديده گرفتند تابرايشان عادت غلط شد.بعد که همين عادات غلط باعث تصادفات شديد و خسارات وجراحات متعدد شهروندان گرديد.
شاهد ادعا پرونده هاي تصادفي موجود درراهنمايي ورانندگي شهر. و همه انچه فحش و ناسزا به ياد داشتند به من بي گناه حواله نمودند . شاعر ميفرمايد : "گنه کرد در بلخ اهنگري / به شوشترزدند گردن زرگري"
د:تحقير من:بعد از اينکه اقايان مسئول محبت کردند و دورم را اسفالت و ارزوي ديرينه ام رابراورده نمودند ازبس ابعادم غير استاندارد است هنوزهم هيچ کس
تمايل قلبي به دورزدن من ندارد و شهروندان به جاي زير سوال بردن خالقان اوليه ي من. مرا موردتحقير وناسزا و متلک قرار ميدهند وخيلي ها حتي ماشينهاي سنگين شب ها به دورم نميچرخند.
ه:تبعيض:فرق من بيچاره با ديگر ميدانهاي شهر چيست که مقداري خاک بي ارزش درونم راپر نميکنند وچند تا درخت کنارو گز وخرزهره ومخک درونم نميکارند
ايا اين مصداق تبعيض نيست؟يا معني عدالت رانميدانند.
و:لجاجت:طراحان و بودجه ريزان وتمام پديد اورندگان من به مردي خود قسم خورده اند تا عمرم به اندازه ي نيروگاه اتمي بوشهر 37 ساله نشده است واب ديده وسردوگرم چشيده نشده ام اصلا به رويم لبخندي نگشايند.حال بنابه استناد موارد فوق چون توانايي پرداخت حق الوکاله را ندارم پيش شما روزنامه محترم
به عنوان وکيل صلواتي خود از سه شهردار ماضي وحال ودو دوره منتخبين شوراي شهرم که چشم وگوش و نمايندگان خدمتگذار مردم شهر خودرا ميخوانند داد خودرا بيان و ان روزنامه محترم را وکيل قرارداده تانگذاريد
حق من مظلوم که نامي بس بزرگ به رويم نهاده اند ضايع گردد....
والسلام
نوشته شده توسط غلامرضا بنافی ، در تاريخ يكشنبه 07 مهر 1387 - 04:52
زیباسازی میدان سبز ورودی بازار
باسلام.حال که جناب شهردار ومسئولین زیباسازی شهر فلکه ی جلوی بانک ملی و ستاد نمازجمعه ی شهر را چندسالی است به این روز و به صورت ویرانه ای فراموش کرده اند و امیدی به بازسازی این میدان که قلب تپنده ی شهراست نمی رود.پیشنهاد می نمایم این میدان را در ردیف اثار باستانی ماقبل شهرنشینی در یونسکو ثبت نمایند تا ایندگان به لیاقت .کاردانی وهنرمندی متولیان امور شهر برازجان در این برهه از تاریخ معاصر اگاهی یابند.
"ان را که اسب داشت غبارش فرو نشست/ گرد سم خران شما نیز بگذرد"..............
نوشته شده توسط غلامرضابنافی ، در تاريخ پنجشنبه 04 مهر 1387 - 14:10
رونق فوتبال در آبپخش
با سلام. متاسفانه در طی چند سال گذشته و بدلیل عملکرد ضعیف ریئس سابق هیات فوتبال آبپخش ، فوتبال این شهر دچار رخوت و سکون شدو ورزشکاران زیادی آواره کوچه و خیابان شدند. اما امسال با آمدن آقای محمدحسین پور به عنوان ریئس هیات فوتبال و آوردن نیروهای جوان و تحصیلکرده در راس کمیته های مختلف روح تازه ای در کالبد نیمه جان فوتبال آبپخش دمید. امسال مسابقات فوتبال شهر با حضور 10 تیم با نظم بسیار خوبی دنبال شد. ایشان برای اولین بار در سطح شهر اقدام به تاسیس مدرسه فوتبال نمود. همچنین می توان از برگزاری مسابقات فوتسال در ماه مبارک رمضان توسط این هیات نام برد که با استقبال پر شور ورزشکاران مواجه شده تا حدی که سالن مملو از تماشاگر می شود و تماشاگران از یک ساعت قبل از شروع بازی ها به سالن هجوم می آورند. امیدوارم که با وجود این افراد بار دیگر شاهد رونق دوباره فوتبال آبپخش باشیم.
آقایان محمدحسین پور رییس هیات فوتبال، کشتکار دبیر هیات فوتبال ، زنگویی رییس کمیته انضباطی، عبدالهی رییس کمیته داوران سربلند و سلامت باشید ))
نوشته شده توسط مسعود بهنامی ، در تاريخ چهارشنبه 27 شهريور 1387 - 07:02
قدر نوبسندگان استان را بدانیم
چند روز پیش کتابی به دستم رسید که طی همین یک ماه گذشته وارد بازار کتاب کشور شده است. رمانی تحت عنوان "تاری" نوشته مجید خادمی برازجانی که در داستان نویسی ایرانی و در نوع خود یک شاهکار ادبی تلقی می شود، اما عجیب اینکه هیچ یک از نشریات استان بوشهر یعنی محل زندگی و تولد نویسنده چیزی در این مورد ننوشته اند و یا شاید اصلا نمی دانند که چنین اتفاقی افتاده است.
نوشته شده توسط فضول ، در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1387 - 04:31
تابستان بوشهر و تفریحات بوشهری ها
تابستان استان بوشهر هم چون بسیاری از شهرهای جنوب کشور خصوصا شهرهایی که بر کرانه خلیج فارس ارمیده اند ، گرم و پرشور و باحرارت و همراه با شرجی و رطوبت بالاست . تفاوت چندانی در خصوصیات اب و هوایی شهرهای استان بوشهر وجود ندارد ، جز ان که جم و ریز و مناطقی هم چون پشت کوه (بهارستان ) و خائیز و چند منطقه معدود دیگر قدری از گرمای کم تری برخوردارند ، اما داستان فرق زیادی ندارد . هوا خیلی گرم است و عرق از سر و روی مردم بوشهر روان است . تفریح مردم در این فصل گرما چیست و چه می تواند باشد ؟
ممکن است نویسنده ای بگوید چه چیز بهتر از مطالعه ! راستش پاسخ من هم همین است . چه چیزی بهتر از مطالعه در روزهای بلند و طولانی تابستان و در شب های پر از ارامش ان . اما که می تواند منکر این قضیه باشد که اب و هوای بوشهر بسیار اندیشه سوز است و کمتر کسانی توان و یارای کتاب خواندن و اندیشیدن را در این شرجی لذت بخش دارند . همیشه با خود می گفتم و در مباحثات طولانی با دوست دانشورم سهند صادقی بهمنی این پرسش را هم مطرح می کردیم که چرا جنوب در طول تاریخ بی بهره از فیلسوف بوده است ؟ پاسخش هم روشن است : هوا ان چنان گرم و داغ و پر از رطوبت است که مردم نمی توانند دیگر بیندیشند و دقایقی را در تفکر ورزی و خواندن مباحث دشوار فلسفی سیر وسلوک کنند . این جبر تاریخی محیط است که این گونه شرایط خود را بر این ناحیه تحمیل نموده است . حتی در این فصل اندیشه سوز مردم فرصت اندیشیدن به نیازها و حقوق اقتصادی خود و فرزندان خود را نیز از دست می دهند و چه بسا درامدهای بیشتری از نفت و گاز و منابع طبیعی انان به حساب مردم شهرهای دیگر واریز شود و کسی هم حال و حوصله اعتراض را نداشته باشد .
از بحث دور نشوم بعد از مطالعه که بیشتر مردم رغبتی بدان ندارند ، گزینه های دیگری که به ذهنم می اید این هاست:۱- پارک و شهر بازی ، که بیشتر شهرهای استان فاقد ان هستند . اگر یک شهربازی مجهز با تفریحات متنوع و امکانات عالی در استان سراغ داشتید به بنده هم اطلاع دهید . تازه درجه حرارت و گرمای شدید لذت بیرون رفتن را از مردم می گیرد و شرجی مانع بیرون رفتن مردم از سرای و خانه شان می شود .
۲- رفتن به سینما ، اما خیلی از شهرهای استان فاقد سینما هستند . تازه فیلم های فاقد جذابیت که نمی تواند هیجان جوانان بوشهری را فرو بنشاند . اینست که بسیاری از مردم ترجیح می دهند وقت خود را در خانه و کنار تلویزیون و ماه واره بگذرانند ، با این توضیح که دومی ظاهرا هنوز غیر قانونی است . البته شاید دیدن بازی های المپیک برای خیلی ها جذاب و دل چسپ نباشد ؟!! بهرحال باید چاره ای اندیشیده شود .
۳- گزینه سوم ورزش و رفتن به سالن های ورزشی است ، ولی مشکلی وجود دارد و ان نبود سالن های استاندارد ورزشی و رشته های مختلف ورزشی در استان است ، مثلا من در رشته شوتوکان فعالیت می کنم اما در این مدت تعطیلات تابستانی به جز قدری نرمش و دویدن نتوانسته ام فعالیت تخصصی خود را دنبال کنم زیرا در شهر ما کسی شوتوکان کار نمی کند و سالن شوتوکان هم نیست ... و قس علی هذا
اما بهرحال این از گزینه های خوب است زیرا بهرحال جاده همواری وجود دارد و همه دست کم می توانند قدری بدوند .
۴- رفتن به ساحل دریا ، مخصوصا در غروب روز های جمعه که خیلی شلوغ می شود . البته این مورد را به گزینه قبلی هم می توان عطف نمود زیرا در کنار ساحل دریا فرصتی هم برای شنا نمودن { البته برای مردان و پسران } وجود دارد . اما می توان بسیار از غروب ساحل هم لذت برد و با دوستان پیاده روی نمود و درباره اینده استان گفت و گو کرد و یا به تنهایی قدم زد و با نگریستن به امواج دریا و غروب ساحل و ان دوردست ها به اینده مبهم خود اندیشید ، ضمن ان که یک نوشیدنی خنک و گوارا بر لذت این تفریح حلال می افزاید و احتمالا بساط سمبوسه هم فراهم باشد. خوردن سمبوسه داغ همراه با سس فلفل و نوشابه تگری و سرد خیلی لذت بخش است .
۵- اینترنت : این هم از گزینه های جدی است . تصور حقیر اینست که در هیچ جای کشور به اندازه جنوب و کرانه خلیج فارس مردم با اینترنت کار نمی کنند و جوانان به اینترنت روی نمی اورند. نمونه ان وجود وب لاگ ها و سایت های فراوان و فعال در استان ما بوشهر هست. زیرا گرمای بوشهر مردم را از بیرون رفتن مانع امده و در خانه ها و زیر سرمای دل چسپ کولر گازی در کنار اینترنت و ماه واره نشانده است . در جایی دیگر نیز گفته بودم :برايم جالب است که در هيچ جاي اين کشور به اندازه جنوب وب لاگ نديده ام ۰ تصور مي کنم گرماي طاقت فرسا و شرجي جنوب مردم را از گردش بيرون منصرف و زير سرماي دلچسب کولر گازي در دنياي مجازي کنار اينترنت و ماهواره نشانده است .
۶- می توان گزینه های دیگری هم عنوان نمود . من در این جا برخی از تجربیات شخصی خود را عنوان نمودم :مطالعه و نوشتن ، ورزش ، اینترنت ، رفتن به کنار دریا و رودخانه ،... . دوستان هم می توانند پیشنهادات خود را مطرح فرمایند .
تابستان به همه اهالی استان بوشهر و همه جنوبی ها و ساحل نشینان خوش بگذرد . حتی اگر به قول بودا این خوشی ها موقت و زودگذر و گذرا باشد !
نوشته شده توسط سجاد واعظی ، در تاريخ دوشنبه 18 شهريور 1387 - 15:15
تبریک
برادر عزیز جناب اقای حاج اکبر صابری
حسن انتخاب جنابعالی و اعتماد روزنامه نگاران و اصحاب مطبوعات به حضرتعالی مایه خوشحالی حقیر و دیگر نویسندگان دشتستان گردید. امید که در این حوزه نیز موفق و پیروز و سربلند باشید
http://www.sajadvaezi.parsiblog.com/
نوشته شده توسط SAJAD VAEZI ، در تاريخ دوشنبه 18 شهريور 1387 - 08:34
موسیقی وغنا
روزی از ملا هادی سبزواری ، عالم دینی و عارف نامدار ایرانی و از روحانیون با کرامت و صاحب "طی الارض" پرسیدند که آیا صدای غنا و طنین آوای موسیقی در اسلام حرام است؟ ایشان در جواب سر را به زیر انداخته و با ناراحتی می گویند: نمی دانم از چه صدایی صحبت می کنید ، من تنها طنین صدای برخورد ظروف خالی غذای همسایه یتیممان در شب را حرام و مایه ننگ مسلمانان می دانم!
نوشته شده توسط عبدالخالق عبدالهی ، در تاريخ پنجشنبه 24 مرداد 1387 - 14:15
مقاله
آيا مديريت اتوبوسي استان را پاياني هست؟
« مخاطب محترم براي ترسيم مديريت اتوبوسي مي تواند اتوبوسي را تصور نمايد كه هر روز صبح تعدادي مسافر را از مبدأ يك شهر به مقصد شهر ديگري جابجا نمايد و عصر يا فرداي همان روز تعدادي مسافر ديگر را از شهري به شهر ديگري انتقال دهد،چه بسا كه از رهگذر اين جابجايي تمامي يا حداقل بخش عمده اي از مسافران ديروز اتوبوسي بنا به دلايلي مسافر امروز اتوبوس نباشند.»
حكايت مديريت اين سالهاي استان بوشهر بي شباهت به پديده مديريت اتوبوسي نسبت براي انطباق مديريت اين سالهاي بوشهر با مديريت اتوبوسي و همچنين شرح بالا نياز نيست به گذشته خيلي دور برگرديم سه سال پيش و پس از روي كارآمدن دولت نهم كه به طبع آن تقريباً تمامي مديران استانها اعم از استاندار،فرماندار،مديران كل،مديران جزء و حتي ادارات فوق العاده تخصصي و علمي كه اساساً نوع خدمت رساني در آنها خيلي وابسته به ديدگاه فكري مديران هم نيست جاي خود را به همفكران دولت جديد دادند (البته اين امر در هر دو جناح كشور مرسوم بوده )استان بوشهر هم بي نصيب از گسيل دسته جمعي مديران همفكر و يا دوستان و آشنايان جناح پيروز انتخابات نگشت و چند ماه از انتخابات نگذشته استاندار و تقريباً تمامي مديران ادارات و سازمانها (مسافران اتوبوس ديروز) جاي خود را به مديران ديگري (مسافران امروز اتوبوس)دادند تا مديريت معروف اتوبوسي به تمام و كمال در استان شكل بگيرد.البته تا اينجاي كار مديريت در استان بوشهر را با ديگر استانها تفاوت چنداني نبود اما آنچه كه مديريت در استان را با ديگر استانها خصوصاً اگر بومي باشد متمايز مي كند ادامه ماجراست.
فرداي جلوس افراشته ي همفكر لاريجاني در امارت استانداري فشارهاي مختلفي از سوي تمامي جناح هاي سياسي و غير سياسي استان،همفكر و يا غيرهمفكر دولت براي تحميل معاونين استانداري و ديگر دستگاههاي كليدي برايشان آغاز شد،اما آنكه زورش از همه بيشتر بود عطارزاده نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي بود كه توانست دو تن از معاونين استانداري و بسياري از دستگاهها و ادارات را مطابق با سليقه خود به استاندار تحميل نمايد.تحميل از آن جهت كه بعداً هر دو معاون منصوب به نماينده سابق مغضوب افراشته ي قدرت يافته شدند و جاي خود را به دو معاون ديگر دادند و تازه اين آغاز ماجرا بود چرا كه حداقل به مدت شش ماه بر اثر همين اختلافات و قهر و آشتي هاي گروههاي مختلف در استان،استاندار از داشتن معاون عمراني محروم بود و دو دستگاه مهم سازمان مديريت وقت و اداره كل راه و ترابري كه اتفاقاً اين دو دستگاه به همراه معاونت عمراني استاندار جزء دستگاههاي مهم تصميم ساز برنامه ريز،تصميم گير و مجري پروژه هاي مهم عمراني بودند از داشتن مدير محروم بودند تا اينكه با ريش سفيدي نماينده استان در مجلس خبرگان و معاملات پنهان سياسي معاون عمراني استانداري و دو دستگاه ديگر صاحب متولي شدند و ظاهراً استان به ثبات مديريتي رسيد اما اين پايان ماجرا نبود چرا كه بعد از يك دوره مديريت با ثبات در استان كه البته مدير ارشدش (استاندار) هيچگاه احساس امنيت شغلي نكرد و همواره شمشير بركناري از سمت استاندار را به لاي سر خود مي ديد به يكباره معاون سياسي كه تنها جرمش بومي بودنش بود زيرفشار رسانه اي نماينده مخالف استاندار جاي خود را به فرد ديگري داد(مسافر امروز اتوبوس) تازه پيش از آن هم فرماندار شهرستان گناوه بنا به دلايلي كه بر همگان پوشانده ماند جاي خود را به فرد ديگري داده بود تا اينكه طبق عادت مرسوم در دولت نهم اين بار استاندار كه ظاهراً رئيس دولت از بدو امر نيز با انتصابش بعنوان استاندار موافق نبود امارت استانداري بوشهر را به قصد ساختمان مجلس در ميدان بهارستان تهران كرد و جاي خود را به استانداري غيربومي داد و معلوم نيست در اين مدت باقي مانده از عمر دولت نهم،استاندار جديد كه شناخت چنداني هم نسبت به بوشهر ندارد چه كار مهمي مي تواند انجام دهد كه استاندار سابق نتوانست.
اين ها تازه بخش كمي از تفاوت مديريت در استان بوشهر با ديگر استانهاست،اما به راستي اين شيوه جابجايي مديران (اتوبوسي) كه با روح شايسته سالاري و تخصص محوري هم ميانه چنداني ندارد چگونه مي تواند توسعه و عمران آبادي استان محروم بوشهر را فراهم آورد و يا چگونه مي شود ضررهاي فراوان وارد شده به ساختار اقتصادي و عمراني استان را كه بر اثر عدم ثبات مديريت در استان بوجود آمده جبران كرد.
سيد طالب لواساني
نوشته شده توسط سيد طالب لواساني ، در تاريخ چهارشنبه 16 مرداد 1387 - 04:31
چرا اینهمه از بقیه سایته عقبتر هستید؟
سلام بر اتحاد سایت محبوب دشتستانی ها
من تهران هستم و همیشه خبر ها را از سایتها می گیرم ولی انتقادی داشتم که شما چرا اینقدر از سایر سایتهای استان عقب هستید و اخبار را چند هفته بعد پخش می کنید بطور مثال خبر جراحی موفقیت آمیز دریچه قلبی توسط پزشک ماهر همشهریمان حدودا" دو هفته است روی سایتهای خبری بوشهر است ولی شما تازه آن را منتشر کردید مگر در بوشهر خبرنگار ندارید؟ پس چرا اینقدر انفعالی عمل می کند؟ اگر هم خبرنگار نداشته باشید باز هم قابل توجیه نیست چون از سایت ایرنا می توانستید بگیرید زیرا همان روز اول دیدم پخش کرده من فکر می کنم یک مقدار گردانندگان سایت جدی برخورد نمی کنند و این برای شما خیلی جالب نیست و باعث کم شدن محبوبیتتان می شود امیدوارم این انتقاذ کوچک را از یک دشتستانی قبول کنیو و اشکالاتتان را رفع کنید تا مایه ترقی هرچه بهتر و محبوبیت بیشترتان گردد
نوشته شده توسط احمد ، در تاريخ دوشنبه 14 مرداد 1387 - 13:02
انتقاد از سایت
سلام
من دشتستانی مقیم تهران هستم وقتی به سایر سایتهای بوشهری مثل ارم نیوز یا خلیج فارس سری زدم همگی از افتخارآفرینی پزشک دشتستانی به خاطر تعویض دریچه قلبی در صغحه اولشان خبر تهیه کرده بودند و بر خود می بالیدند منهم افتخار کردم دشتستانی هستم ولی وقتی به سایت محبوبم اتحاد نکاه کردم خیلی متاسف شدم که دیدم هیچ خبری نیست انشالله که کدورتی بین شما و آقای دکتر نباشد و علت عدم چاپ مطلب به خاطر به روز نبودن سایتتان باشد که البته آنهم قابل توجیه نیست زیرا نباید از خبرهای مهم اینقدر غافل بود چون اگر بعدا" پخش هم بکنید ارزش خود را از دست می دهد خلاصه اینکه نظر کاربرانتان را در نظر داشته باشید و مثل سایت .... نشوید که سیاست زده شده اند ومردم آن را بر عکس شعاری که می دهند سایت قاتل فرزندان استان نام نهاده اند!
نوشته شده توسط مجتبی ، در تاريخ سه شنبه 08 مرداد 1387 - 06:03
شخصیت ماندگار
در هر جامعه ای حضور افراد نخبه دلسوز وفداکار بیش از دیگران نمود پیدا میکند وچنین اتسانهایی مایه فخر ومباهات هر شهروروستا ویا محله ودیاری است وبیش از آنکه جامعه به آنها ارزش دهد آنها هستند که به جامعه خویش ارزش وشرافت می بخشند.شهرستان دشتستان همواره شاهد شخصیتهای متعدد ارزشمندی بوده و هست که در این مقال و فرصت اندک مجالی برای معرفی همه انها نیست اما به قول شاعر:اب دریا را اگر نتوان کشید_هم به قدر تشنگی باید چشید. لذا در اینجا به یکی از دهها شخصیت خدوم و زحمتکش شهرستان اشاره خواهم کردو ان نیز کسی نیست جز فرهنگی فرهیخته جانباز سرافراز و رزمنده فداکار و خستگی ناپذیر دوران هشت سال دفاع مقدس و صاحب امتیاز مدیر مسول و سردبیر محترم نشریه وزین و مردمی اتحاد جنوب جناب اقای حاج اکبر صابری شاید کمتر کسی در سطح شهرستان پیدا شود که با نام و اوازه ایشان و یا اثار ارزشمند نوشتاری و ادبی نامبرده در نشریه اتحاد جنوب و نیز از خدمات صادقانه و استقلال فکری و خط و مشی سیاسی و جرات و جسارتهای مثال زدنی و اظهار نظرهای کارشناسانه او در اولین دوره شورای اسلامی شهر برازجان و یا از زحمات خالصانه ایشان در اموزش و پرورش دشتستان و سایر فعالیت های چهره شاخص و موجه شهرستان اشنا نباشد به جرات می توان گفت که ابتکار چاپ نشر و راه اندازی نشریه اتحاد جنوب بعنوان اولین هفته نامه دشتستان و شهر برازجان سنگ بنای خیر و خدمت ارزشمندی برای جامعه ما محسوب می گردد و اگر نبود نبوغ فکری و اثار پر بار قلمی و نقدهای منصفانه مسئولین دراتقاقات وپیامدهای گوناگون جاری دشتسان توسط این استاد اهل بیان وقلم چه بسا حقایق برمخاطبان بیشمار نشریه مشتبه میگردید. پر واضح است که ایشان با انجام رسالت اطلاع رسانی واقعی ودقیق خود منشاء خدمات تاثیر گذاری درابعاد مختلف گردیده است و یا به عبارتی میتوان از نامبرده بعنوان دیده بان هوشیار لشکر دشتستان در حفظ و حراست از حدود و صغور شهرستان که همت والایی در امر رسالت رسانه ای خویش واظهارنظرهای مفید و بموقع از خود نشان داده است یاد کرد. هر چند یقینا در این فرصت کوتاه نمی توان تمام ابعاد و چهره واقعی ایشان را آنگونه که باید ترسیم نمود ولی تو خود بخوان حدیث مفصل ازاین مجمل. مع الوصف طبق شنیده های تلخ و موثق این چهره ماندگار دشتستان به دلیل نامعلومی به زودی قصدمهاجرت و انتقال محل کار و سکونت خود به مرکز استان فارس را دارند که در صورت صحت این موضوع خواه ناخواه ضمن لطمه بر تداوم راه به درد خواهد آورد.ای کاش با فراهم شدن زمینه تداوم حضور چنین افراد خدمتگذاری دشتستان از خدمات اینگونه افراد نادر بیشتر بهره میگرفت.
لذا بر همگان علی الخصوص دوستان وآشنایان است تا هر کس به نوبه خود نسبت به متقاعد نمودن ایشان در انصراف از موضوع مذکور همت نماید. هرچند دوستانی در گوشه و کنار دشتستان بزرگ طی تماسهای تلفنی حضوری و نشست هایی در محافل و مجالس مختلف با ایشان مذاکراتی داشته اند ولی متاسفانه تاکنون موثر ومنتج به نتیجه مطلوب نشده است.
درپایان از آن برادر بزرگوار چهره بیادماندنی دشتستان نیز انتظار دارم با تجدید نظر در تصمیم خویش همچون گذشته سخنگو و بلندگوی بی بدیل شهرستان در انعکاس مشکلات و پیگیر مطالبات قانونی شهروندان عزیز دشتستانی باشند و تنها به فکر نجات خویش از دشتستان نباشند زیرا کسی که خود از مردم و در کنار مردم وبرای مردم دل سوزانده و زندگی کرده است نمی تواند به یکباره از مردم ببرد و به خود بیندیشد.
والسلام
خواهشمند است در هفته نامه جنوب درج گردد
والعاقبه للمتقین
غلامرضا حاجی زاده
نوشته شده توسط غلامرضا حاجی زاده ، در تاريخ جمعه 21 تير 1387 - 14:35
طي پانصد كيلومتر راه با سرعت پنج كيلومتر
" قدرت مظاهري"
یکي از قديمي ترين قوانين فيزيك مكانيك ، قانون حركت با سرعت ثابت است . (X=V.T ) در اين قانون كلي ، با استفاده از براهين منطقي ، ثابت مي شود كه مسافت طي شده ، برابر با سرعت ، ضربدر مدت زمان حركت است . نگاه متعارف به چنين قانوني ، مي تواند از افق هايي متنوع صورت گيرد . يعني كاوشگر مي تواند با تغييري جبري در قانون ، از منظر يا مناظري ديگر ، تبعات و نتايج آن را بررسي نمايد . يكي از اين افق ها يا مناظر ، تغيير در اين تساوي به نوعي است كه با استفاده از سرعت و مسافت معلوم ، زمان مجهول رسيدن به مقصد را دريابيم . شايد بارها و بارها اين قانون و قوانيني ديگر از اين سنخ را ديده و مورد مطالعه قرار داده باشيم اما استناد به مجموعه فرايندهاي آن براي توجيه پيشرفت در حوزه هاي گوناگون جامعه ، رويكرد جديدي است كه تا كنون كمتر مورد توجه قرار گرفته است . ساده ترين مثال براي تداعي اين روند ، زماني است كه به عنوان راننده يا راكب يك خودرو ، پشت فرمان آن نشسته و شروع به حركت مي كنيم . رسيدن ما به مقصد ، مطمئنا وابستگي شديدي به عوامل مكاني ، زماني و شرايط جوي خواهد داشت . هنگامي كه عوامل مكاني از قبيل پيچ ها ، پل ها ، گردنه ها ، تابلوها ، خطوط راهنما و بازدارنده هايي از اين قبيل به اضافه عوامل زماني نظير تاريكي شب با شرايط نابسامان جوي از قبيل بارندگي ، مه آلود يا برفي بودن ، كولاك و ريزش بهمن در جاده ها ، دست به يكي شوند ، شايد رسيدن به مقصد، امري محال و ناممكن بنظر آيد . تصور كنيد كه خانواده و عزيز ترين بستگانتان ، شما را براي رانندگي و رسانيدن آنها به مقصدي معلوم ، انتخاب نموده اند . مسير حركت يكي از جاده هاي شمالي كشور و زمان نيز يكي از ماه هاي سرد و زمستاني سال است . سطح جاده با لايه نازكي از يخ پوشيده شده و دانه هاي شش ضلعي برف نيز در حجمي انبوه ، رقص كنان ، از بالا فرود آمده و زمين و زمان را سپيد پوش كرده اند . مه نسبتا غليظي ، همه جا را پوشانيده و وسعت ديد شما را تا آن حد كاهش داده است كه فقط نزديكترين تابلوهاي راهنما را مي بينيد . تابلوهايي كه همه شان به نوعي تهديد كننده و اخطار دهنده محسوب ميشوند . در چنين اوضاع و احوالي ، اگراخطارها و جرايم پليسي را هم مد نظر قرار ندهيد ، تامين سلامت خود و همراهانتان ، عقلا شما را وادار مي كند تا با كمترين سرعت حركت نماييد و مانع از ليز خوردن خودرو و سقوط در پرتگاه هاي مخوفي كه در زير لايه هاي مه گرفته كوهستان قرار دارند ، بشويد . خطرات و آسيب هاي احتمالي چنين اتفاقي ، مي تواند تا سالهاي سال ، جسم ، روح و روان شما را آزرده ساخته و پيامدهاي ناشي از آن ، آينده تان را به مخاطره افكند . بر پايه همين منطق و براي اجتناب از بروز چنين حادثه اي ، ناچاريد پدال ترمز را بيش از پدال گاز مد نظر داشته باشيد . در چنين مواقعي گاز دادن ، نه تنها سبب زودتر رسيدن به مقصد نخواهد شد بلكه موجبات هرگز نرسيدن را هم فراهم خواهد كرد . قابليت تعميم اين مثال كوتاه به حوزه هاي مختلف جامعه براحتي قابل درك است . همه ميدانيم كه مطبوعات و رسانه هاي ارتباط جمعي ، از اركان مهم حركت جامعه بسوي نظامي دموكراتيك به شمار مي آيند . به عبارت بهتر ، ايجاد و تثبيت حكومتي مردمسالار ، فقط و فقط در گروي احترام به آزادي اصحاب رسانه براي بيان عقايد ، نظرات وديدگاههايشان در قبال سرنوشت جامعه است . مسلما خبرنگار يا نويسنده اي كه عنصر آزادي بيانش را تامين شده بيابد ، هيچ پروايي از ذكر واقعيت نخواهد داشت . موانع و خط قرمزها ، تدابير پليسي و امنيتي ، مصلحت انديشي هاي روزمره ، همه و همه ميتواند باعث قلب واقعيت شده و واقعيت موجود را قرباني حقيقت ناموجود نمايد . از ميان تمامي موانع و سدهايي كه ركن چهارم دموكراسي را تهديد مي كنند ، مصلحت انديشي و خودسانسوري ، بالاترين بيماري و مرضي است كه گرچه مزمن مي نمايد اما حاد بودن آن در لحظه لحظه حيات جامعه احساس مي شود . خود سانسوري ، دردناك ترين عارضه اي است كه نويسنده با آن مواجه است . او مي داند چيزي را كه در حال انتقال آن به مخاطبش است ، با واقعيت موجود تطابق ندارد . ميداند سياهي موجود ، بيش از رنگ جوهر قلم اوست . و نيز اين را باور دارد كه در صورت اقدام به اشاره اي بر واقعيت ، با دستان خويش ، رسانه اش را در آستانه اضمحلال قرار داده است . از اين رو است كه ترجيح ميدهد قلمش را چنان كه ديگران مي خواهند بچرخاند نه چنان كه خود مي خواهد . خودسانسوري ، دردي است كه روح و روان نويسنده را در انزوا مي خورد و او را از خودش متنفر مي سازد . خودسانسوري ؛ مصداق همان ترمز است كه در جاده هاي برفگير و مه آلود ، نويسنده را به استفاده مدام از آن ناچار مي كند . حركت در مسير دموكراسي نيازمند آرامش خاطر و تامين رفاه مسافران قطار آن است . كمترين خللي در ريلها و يا كوچكترين اهمال و كم كاري از سوي سوزنبانان ايستگاهها ، ميتواند قطاررا قبل از رسيدن به مقصد موعود ، واژگون سازد .
روزنامه ها ، هفته نامه ها و ماهنامه ها ، شايد دهمين ، صدمين ، هزارمين سال انتشار خود را جشن بگيرند اما تا آنگاه كه سرعتشان بسته به شرايط موجود ، مشمول محدوديتهاي جامعه است ، در هزاران شماره ، فقط خود را تكرار كرده اند . به بياني ديگر ، هزارمين شماره اين نشريات در واقع ، كپي دستكاري شده پيش شماره همان جريده است . قصد برانكار تلاشهاي كوشندگان اين عرصه ندارم
و نيز ميدانم و ميدانيم كه رسيدن به نا كجا آبادي كه مدينه فاضله اش مي خوانند ، يك شبه ميسر نمي شود اما با ترمز مميزي ديگران و
خودسانسوري نويسندگان ، صد ساله نيز نمي توان اين راه را پيمود . با اين حركت لاك پشتي ، تنها اين ضرب المثل قديمي در ذهن متبادر مي شود كه " ترسم نرسي به كعبه ، اي اعرابي " ... با تمامي اين توصيفات ، تولد پانصدمين شماره اتحاد جنوب را به دست اندركاران و مخاطبان آن تبريك مي گويم و اميد دارم كه پانصد و يكمين شماره آن ، تابوشكن اين جريان سنتي باشد . البته اين آرزويي است كه بر ما كه هنوز خود را جوان مي پنداريم ، عيب نيست .
نوشته شده توسط قدرت مظاهري ، در تاريخ پنجشنبه 06 تير 1387 - 15:01
روز زن
سلام همسرم يكي از كاركنان شاغل در شهرداري است امروز به مناسبت روز زن شهرداري حسابي از ايشان تجليل كرده بود بطوريكه تمام شب ناراحتي ميكرد و ثنا و دعا نثار آقايون شهردار و شوراي شهر ميكرد خواب را هم بر ما حرام كرد چرا كه ظاهرا شهرداري به مناسبت روز پرستار به تمام پرستاران زحمتكش بيمارستان 17 شهريور سكه بهار آزادي اهدا كرد كه مباركشون باشه گر چه از كيسه كارمندان شهرداري بود حالا در اين روز مبارك هديه اي كه براي كارمندان زن شهرداري در نظر گرفته شده بود يك قواره چادر بود!كه بعدن گفتند همين هم براي شما نيست و جشني ميگيرم و از مدعوين هر كسي به نام فاطمه مزين باشد به ايشان يك قواره چادر ميدهيم.! از طرف ما از شهردار محترم و اعضا محترم شوراي شهر خصوصا خانم محمد خاني جهت ارج نهادن به پرسنل زن شهرداري تشكر كنيد .آرزوي جبران زحمات ايشان را داريم.
نوشته شده توسط كارمند بيچاره ، در تاريخ سه شنبه 04 تير 1387 - 15:45
درد دل فارغ التحصیلان رشته های مهندسی استان
سلام : هفته نامه اتحاد جنوب در طول حیات خود نشان داده که منادی محرومیت و فقر و بیعدالتی است که بر مرد فقیر و محروم استان بوشهر توسط عمال و افراد وابسته به قدرتها رفته و حالا از ان نشریه وزین تقاضا داریم درد دل ما فارغ التحصیلان رشته های مهندسی استان را بگوش مسئولان برسانید اگر که گوش شنوائی پیدا شود.؟
بیش از سه سال است که ما چند نفر مهندس عمران تحصیل کرده و بومی استان شرکتی تاسیس کرده ایم و رتبه 5 در امور اب را از سازمان مدیریت با بدبختی و مکافات و درد سر و معطلی گرفته ایم که در اینده کاری و طرحی را در استانمان بگیریم اما متاسفانه هرگاه به سازمانهای اب و اب و فاضلاب مراجعه کرده ایم تا شرکتهائی زرنگتر از ما با سابقه کمتر و از استان دیگری آمده و کار را گرفته اند وقتی در باره موضوع پرس و جو میکنیم تا شرکت مورد نظر متعلق به کسی است که با مدیر عامل سازمان اب و فاضلاب همشهری و همکلاسی و شریک است بطوریکه همین حالا در 4 طرح کار میکند بدون اینکه سابقه ای داشته و یا مربوط به استان باشد.
چرا وقتی بچه های بوشهر میروند در شیراز برای کار بهانه میاورند که باید بومی استان فارس باشید اما استان ما اینقدر بی در و دروازه است که شرکتی از کازرون میاید و در یکسال از دیلم تا دیر و پشت کوه برازجان کار را میگیرد .
آیا شرایط و سابقه این شرکت از ما بیشتر است که در فراخوانها او را برنده کرده اند؟ ما باید به چه کسی شکایت کنیم اقای استاندار معاون برنامه ریزی امام جمعه و یا مدیر عامل اب و فاضلاب؟ درست است که برای هر کاری که در استان میتواند درست شود نامه برای مقام معظم رهبری و یا ریاست جمهوری بنویسیم؟
مسئولین برنامه ریزی و بازرسی استان چه میکنند که اینطور اعتبارات طرحهای استان بوشهر میرود در دست کسانی که دل برای اب و خاک ما نمیسوزانند.
تکلیف ما چیست؟ برویم خلیج و بعنوان راننده و گماشته عربها خدمت کنیم یا از زاهدان تریاک بار کنیم و بیاوریم.
کسی نگوید این شکایت شب نامه است بروید لیست مناقصه ها ی سال گذشته و امسال سازمان اب و شرکت ابفا استان را رسیدگی کنید تا متوجه شوید ما حق داریم شکایت کنیم.
نوشته شده توسط احمد دشتی پور ، در تاريخ چهارشنبه 22 خرداد 1387 - 12:29
کند بودن فعالیتهای عمرانی در شهر آب پخش
سه شنبه 21 خرداد 1387
متن پيغام :
کند بودن فعالیتهای عمرانی در شهر آب پخش
طرح احداث بلوار \"خیابان شهدای آب پخش\" از چند سال پیش شروع شده است و هم اکنون نیز ادامه دارد . با وجودی که این خیابان یکی از پر رفت و آمد ترین خیابانهای شهر است متاسفانه هر جند وقت یکبار شاهد بسته شدن این خیابان هستیم . شاید یکی از مهمترین عوامل عدم پیشرفت فیزیکی این طرح همکاری نکردن ساکنین این خیابان است که نمی توانند به راحتی از زمینهای خود دل بکنند . هر چند هم اکنون اکثر ساکنین با دریافت مبالغ خیلی زیادی از شهرداری عقب نشینی کرده اند ولی به دلیل عقب ننشستن تعداد معدودی باز هم این طرح نیمه تمام مانده است .
از دیگر طرح های ناتمام شهرداری می توان به میدان ورودی شهر از سمت برازجان نام برد که این میدان نیز چندین سال از طراحی و اجرای آن می گذرد و فقط در این یکی دو ماه اخیر شاهد مقداری پیشرفت فیزیکی در آن بوده ایم .
\"میدان وحدت \" هم که بین آب پخش و سعدآباد قرار گرفته نیز به طور کلی رها شده و هیچ کاری روی آن صورت نمی گیرد
البته شهرداری در آسفالت نمودن خیاباهای شهر اهتمام ویژه ای به خرج داد و همچنین به پایان رساندن طرح احداث \"میدان دکتر رضائی \" (میدان روبروی شهرداری) از دیگر خدمات ارزنده شهرداری بود که جا دارد از آنها به واسطه این زحمات تشکر و قدردانی نمائیم .
انشا الله با تلاشهای بیشتر شهرداری شهر آب پخش و همکاری بیشتر مردم شهر با شهرداری در اجرای طرح های عمرانی شاهد به پایان رسیدن طرحهای عمرانی در حال اجرا و شروع و خاتمه دیگر طرحهای عمرانی در سطح شهر باشیم.
نوشته شده توسط سعيد رضايي ، در تاريخ چهارشنبه 22 خرداد 1387 - 12:14
صفحات
1


انسجام داخلی؛ تعامل بیرونی استراتژی جدید خانه مطبوعات